کد خبر : ۲۲۰۲۱۸ تاریخ خبر: ۱۳۹۵/۰۲/۰۶ ساعت ۰۲:۱۳

اختصاصی
گفتگو با جانباز مدافع حرم ، "سعید چراغعلی"

دلاورمردسرزمین من با تنی زخمی و تبدار اما پرتلاش درپی اعزام دوباره بود،سخت ترین لحظات حضور ش در سوریه ازدست دادن دوستانش بودکه ندای لبیک یا زینب را سر دادند و به عرش کروبیان آسمانی پیوستند.

  گفتگو با جانباز مدافع حرم ،

دیروز شنبه روز وفات عمه السادات حضرت زینب سلام ال علیها بود و از آنجایی که آرزوی سفر به دیار شام را در سر داشتم و این مهم میسر نمی شد تصمیم گرفتم  سراغی از برادران مدافع حرم بگیرم و ناگفته های آنان از سفر به سرزمین محنت کشیده ی سوریه را بشنوم از آشنایی کمک خواستم و ایشان تلفن سربازی از سربازان مدافع حرم را در اختیارم نهاد  و قرعه به نام مجروح و جانباز بسیجی دزفولی سعیدچراغعلی حلقه گمشده دیارکوی طالقانی افتاد و دقایقی را در معیت دیگر سرباز سالهای دفاع مقدس  در خانه ای بی ریا و ساده با او همکلام شدیم  .سعیدی که عاشق اهل البیت بودونگران که نکندشرمنده اربابش بشودنکندیکباردیگرزینب به اسیری برود. دلاورمردسرزمین من با تنی زخمی و تبدار اما  پرتلاش درپی اعزام دوباره بود،سخت ترین لحظات حضور ش در سوریه ازدست دادن دوستانش بودکه ندای لبیک یا زینب را سر دادند و به عرش کروبیان آسمانی پیوستند .

1

3

از خودتان  برایمان بگویید؟

سعیدچراغعلی هستم متولد ۱۳۶۹٫۱۰٫۹ فرزندعباس، ساکن کوی طالقانی( ولی آباد) دوران کودکیم همچون دیگر هم سن و سالانم به بازی گذشت و یادگیری درس و مشق را در کنار حضور در مساجد امام حسین (ع) و امام رضای (ع) کوی طالقانی گذراندم . مساجدی که عطر بوی شهدایی همچون قباد بیابانی و شهدای جاری ،شهدای عیسوند رحمانی و دیگر شهدا در آنها جاری بود و کودکی و نوجوانیم با یاد این عزیزان سپری شد و گاه آرزو می کردم کاش منهم در سالهای دفاع مقدس بودم و به همراه شهدا بر علیه دشمن می جنگیدم

جرقه رفتن به سوریه ازکی درذهن شماخطورکردوتصمیم به رفتن کردید؟

قبل از حضور در کشور سوریه به واسطه دوستی به عراق رفتم و مدتی با نیروهای مردمی عراق بر علیه گروهک ملحد داعش همکاری نمودم . اما چون دلم در هوای دفاع از حرم بی بی زینب (س) پر می کشید به وطن بازگشتم و چون عضو بسیجی فعال گردان امام حسین (ع) بودم برای رفتن به دیار محبوب ثبت نام کردم رفتن من کاملا اختیاری بودنه ازسراجبار،من رفتم که فردای روزقیامت شرمنده حضرت  امام حسین(ع) نشوم؛شرمنده نشوم که قبردخترامام حسین(ع) ویران شود و من در بند دنیا و زرق وبرق آن باشم

شما چه شرایطی داشتید که به سوریه اعزام شدید ؟

داوطلب بایدازتخصص خاصی بهرمندباشد و منهم چون سابقه حضور در گردان ادوات را داشتم و آشنایی با سلاحها را و نیز احراز آمادگی جسمانی  که بحمد الله باطی دوره های آموزشی فشرده ی نظامی و کسب آمادگی جسمانی  در مرکز آموزشی برای حضور و دفاع از حرم اهل البیت و مردم زجر کشیده ی سوریه انتخاب شدم  .

حضورتان در دفاع از حرم را برای خانواده چگونه به تصویر کشیدید ؟

البته چون سابقه حضور در کشور عراق را داشتم و این که خانواده بنده وابستگی با بعضی شهدای عزیز دارند برای رفتن من چندان سخت گیری نداشتند و منهم برای کسب رضایت مادر و پدرم به دامان ائمه اطهار توسل جستم و بخصوص به مادرم گفتم : شما ریشه ی دلبستگی به امام حسین را در وجود من نهاده اید و اگر من که توانایی دفاع از حرم دخترش را دارم به دفاع برنخیزم فرداروزقیامت جواب امام حسین(ع) را چگونه میدهید ،الان نیازاست که مابرای امنیت ودفاع ازمملکتمان برویم ،و مادرم  گفت: میترسم فرداروزقیامت شرمنده بی بی زینب بشوم و رضایت خود را اعلام نمود  .

 چه تاریخی به سوریه اعزام شدید؟

۹۴٫۸٫۳۰زمانی که پیکر مدافع حرم شهید امیر علی هیودی را برای وداع آورده بودند  ومن هم در مراسم حضورداشتم  به مااطلاع دادند که بایداعزام بشویم  که باهزینه شخصی ساعت ۲شب ازاندیمشک بطرف اهوازحرکت کردیم ۴صبح در فرودگاه اهوازبودیم و بعدباهواپیما ۶صبح فرودگاه مهرآبادبودیم که بلافاصله از  فرودگاه  به شهر بیروت درکشور سوریه منتقل شدیم

امکانات شما در سوریه به چه شکل بود ؟؟

کلیه امکانات نظامی و تغدیه ای و تدارکات توسط نیروهای ایرانی تامین می شد و در این موارد با مشکلی مواجه نشدیم

نحوه مجروح شدنتان ودرچه تاریخی مجروح شدید،نحوه درمان ،ودرحال حاضروضعیت جسمانی شما به چه صورت شده است؟

روز ۹۴٫۱۰٫۲۱ که مصادف با عاشورای حسینی بود  درعملیات خوانتمان مسیرآزادسازی اتوبان ازناحیه گردن وکتف  مورد اصابت تیر قرار گرفتم  که حدود یک ساعتی در میانه میدان نبرد بودم که با پیشروی نیروهای ایرانی به عقبه منتقل و دربیمارستان شهر حلب پانسمان شدم وبعدبا هواپیما به ایران منتقل ودر بیمارستان بقیه الله تهران ۶روزبستری بودم و سپس برای ادامه  درمان به شهر خودم دزفول آمدم

تصویری فراموش نشدنی ازسوریه برایمان بگویید؟

صحنه شهادت دوستانم که جلوی چشمانم درخون میغلتیدند وجان می دادند وهیچگونه کاری نمیتوانستم انجام بدهم  را هیچگاه فراموش نمیکنم

برخوردمردم سوریه با رزمندگان مدافع حرم چگونه بود ؟

ماهیچگونه ارتباطی با مردم سوریه نداشتیم مدام یا  درعملیات ویاشناسایی منطقه بودیم و به هنگام مجروحیت و انتقالم به ایران نیز با حفاظت کامل انجام شد

و سخن آخر اینکه درچندجمله سفربه سوریه وحس و حال دفاع ازحرم حضرت زینب (س) را باهم سن  و سالهای خودتان بیان کنید .

به اندازه شیرینی عسل حتی ازعسل هم شیرین تر،در این سفردرس هایی را یاد گرفتم که شاید در طول عمری که خداوند بمن میدهد شاید به آنها دست نمی یافتم  ونگاهم به زندگی مادی و دنیوی  عوض شده که تلاش میکنم برای اعزام دوباره انشاءالله

اگر همسر و فرزند داشتیدبازهم همین اندازه مصمم  به رفتن به دفاع از حرم زینبی بودید؟

عشق علاقه به همسر و  فرزند ومادر یک طرف اما  عشقی بالاترهست که عشق و علاقه به اهل البیت وثارالله کربلا که باداشتن فرزندوهمسربازهم نمیتوانی ازاین عشق بگذری

2

4

5

6

7

 

در ادامه گفتگویی  کوتاه نیز با سرکار خانم کریمی هیودی والده محترم آقای سعید چراغعلی

خانم کریمی هیودی زمانی که پسرتان گفت میخواهم برای دفاع ازحرم حضرت زینب (س)بروم چه عکس العملی نشان دادید؟

اولش رضایت کامل نداشتم وبارفتنش مخالفت داشتم طبق گفتارآقاسعیدسرسجاده جواب سوالی راخواست که فرداروزقیامت جواب امام حسین(ع) وحضرت زینب(س) راچگونه جوابگوهستی؟رضایت به رفتن دادم که شرمنده این خاندان باعزت  در فردا ی روزقیامت نشوم و الان هم برای اعزام مجددکاملا رضایت دارم و دعای خیرم پشت پناهش است

چطورباخبرشدیدکه آقاسعیدمجروح شده است ؟

اصلا مااطلاع نداشتیم که سعیدمجروح شده دایی آقاسعیدازمجروحیت ایشون باخبربودند شب که ازفرودگاه به همراه بچه های سپاه آمدند متوجه شدیم که سعید مجروح شده که سعیدگفت نگران نباشیدچیز خاصی نیست  و برای تغییر روحیه من گفت : ازهواپیما افتاده ام

8

تهیه و تنظیم: فاطمه دقاق نژاد

برچسب ها: مدافع حرم سوریه